پطرس دى سركيس گيلانتز ( مترجم : محمد مهريار )
76
سقوط اصفهان ( فارسى )
نخستين منزل اين سفر بود ، شاه بيمار شد ، و از غصه و اندوه به گريه و زارى پرداخت ، و به سرهنگى كه مأمور همراه وى بود متوسل شد و اظهار داشت : « من ديگر پير و سالخوردهام ، چرا محمود مرا به قندهار مىفرستد ؟ مرا در آنجا چه بايد كرد ؟ » سرهنگ به محمود خبر داد كه شاه بيمار است و از شما درخواست دارد اجازت دهيد باز گردد . محمود فرمان داد ، به سرهنگ بنويسند كه « ملا » « 1 » را به اصفهان باز آورد . شاه از گلونآباد بازگشت ، و منزلگاه سابق او را در قصر با زنان پنجگانهاش به او باز دادند و محمود در رفت او را مىپرداخت » . « 2 » 39 - از پسران و برادران شاه ، كه تعداد آن به 35 نفر مىرسيد ، همچنان نگاهدارى مىكردند . از افغانان يك نفر يوزباشى با افرادش مأمور بودند آنها را تحت نظر قرار دهند ، ولى با آنها خوش رفتارى مىشد ، و محمود در رفت آنان را مىپرداخت . 40 - محمود ، شاه و فرزندانش را سخت مىپاييد ، چون يكى از پسران او « 3 » [ شاه ] از اصفهان به تبريز گريخته بود ، و اگر اين شاهزاده از اصفهان نگريخته بود ، محمود همگى افراد خاندان شاه را نابود كرده بود . 41 - محمود يكى از دختران شاه را به ازدواج خويش درآورد . ساير دختران و خواهران شاه و همگى زنان حرم را در ميان امراء و يوزباشيان او
--> ( 1 ) - وقتى كه شاه سلطان حسين جوان بود نظر به علاقهء او به خواندن قرآن و دعا او را ملا حسين لقب داده بودند . ( ل . ل ) . ( 2 ) - اين داستان كه محمود مىخواسته است شاه سلطان حسين را به قندهار بفرستد به نظر صحيح نمىآيد و در هيچيك از منابع ديگر اشارتى در تأييد آن به عمل نيامده است . ( ل . ل ) . ( 3 ) - مقصود طهماسب ميرزا فرزند سومين شاه سلطان حسين است كه در شب 7 ( 8 ژوئن ) 1722 ميلادى با دسته نيرومندى ملازم از اصفهان گريخت . رجوع كنيد به پاورقى ص 40 اين كتاب . ( ل . ل ) .